حسین (ع)
بیشتر از آب٬ تشنه لبیک بود. اما افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند . و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند.
آدمي به عنوان پيچيدهترين موجود، داراي نيازهاي متعدد و متنوعي است. او سراپا نيازمند آفريده شده و همهي زندگي او را نياز دربرگرفته، و دين گل سرسبد نيازهاي اوست. ريشهي احساس به دين، ژرف و عميق است واين احساس يك وابستگي مطلق است. به ديگر سخن، انسان گرايش و كششهاي دائمي به سوي آفريدگار خويش دارد و زمزمهها، طلبها، راز و نيازهايش نيز برخاسته از آن كششهاست. عبادت تجلي خواست روحي بشر است و منظومهي عبادات نيز شكل دادن و قالب ساختن براي آن حقيقت و تجلي فطري است كه در عمق فطرت انسان وجود دارد. آدمي قادر نيست از قلمرو راز و نياز بگريزد، انسان ممكن نيست كه خود را نيازمند خداوند احساس نكند. اگر احساس كرد كه در زندگي او خدايي نيست، مثل مگسهاي خشك پاييزي ميشود كه به محض اين كه به شيشه ميخورد، بيصدا ميميرد. يكي از نيازهاي بشر، گوش دادن به كلام خداوند است. حتي آواي دلنشين قرآن نيز دردهاي او را تسكين ميدهد و نيازش را برميآورد.
مقالهي حاضر، از چكيدهي سه تحقيق پزشكي سخن ميرود كه در هر يك از آنها، تأثير آواي قرآن كريم در كاهش استرس و اضطراب بيماران مورد مطالعه قرار گرفته است.
1 - بررسي ميزان تأثير آواي قرآن كريم بر كاهش سطح اضطراب قبل و بعد از انجام اقدامات تشخيصي و درماني.
ادامه مطلب...
دربارهی استخاره سه دیدگاه وجود دارد:
1- دیدگاه افراطی: که این دیدگاه از آنِ کسانی است که عقل را محدود دانسته و مشورت را نیز رایزنی با عقلهای محدود تلقی میکنند. از نظر این گروه در همان ابتدای کار باید به سراغ تسبیح یا قرآن رفت و از خداوند راه صحیح و خیر را طلب نمود.
2- دیدگاه تفریطی: این دیدگاه به کلی منکر استخاره و تفأل است.
3- دیدگاه معتدل: که صاحبان آن معتقدند با توجه به جایگاه عقل و مشورت، استخاره و تفأل عین خردورزی است. بسیاری از روایات وجود دارد که در آنها استخاره و تفأل مورد تأیید و سفارش امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ واقع شده است. در این نوشتار ضمن تبیین مفهوم استخاره دلایل جواز استخاره با قرآن را ذکر مینماییم و نیز روایاتی راکه در آنها تفأل به قرآن مورد نهی واقع شده است را بررسی مینماییم.
معنای استخاره
استخاره دو معنی دارد: یکی از آنها معنای حقیقی استخاره است (یعنی استخارهی مطلق) و در اخبار و روایات(1) ما از آن بیشتر نام برده شده و پیش خواص، متعارف است و آن، طلب خیر نمودن از خدا است. این نوع استخاره در تمام کارهایی که انسان میکند، خوب و مستحب است.
معنای دیگر استخاره این است که پس از آن که انسان به کلی در امری متحیر و وامانده شد، به طوری که نه عقل خودش وی را به خوبی و بدی آن راهنمایی کرد، و نه عقل دیگری راه خیر و شر را به او فهماند، و نه خدای جهان در بارهی آن کار، تکلیفی و فرمانی داشت که راهنمای او باشد، در این صورت که هیچ راهی برای پیدا کردن خوب و بد در کار نیست، اگر یکی پیدا شود و انسان را به یک سوی کار، دلگرم کند و با ارادهی راسخ و امیدوارانه به کار وادار کند، چه منّت بزرگی به انسان دارد.
اینجا دینداران میگویند: خدای عالم که پناه بیچارگان و دادرس افتادگان است، در حالت تحیر و دو دلی، یک راه امیدی بر روی انسان باز کرده و اگر انسان با این حال اضطرار به او پناه ببرد و از او راهنمایی جوید، خدای جهان که قادر بر پیدا و نهان است، یا دل او را به یکسو میکشاند و راهنمای قلب او میشود (در استخاره قلبی) که او مقلب القلوب است، یا دست او را به یک طرف تسبیح میاندازد (در هنگام استخاره با تسبیح) یا به وسیلهی قرآن، دل او را گرم میکند (در استخاره با قرآن).(2)
ادامه مطلب...
خدایا کمکم کن تا آنچه را که حق می دانم بخاطر آنچه که دیگران بد می دانند کتمان نکنم

محمد علی ابطحی : آقای خاتمی در ضمن سخنان مفصلی با جمعی از مردم استان چهار محال بختیاری گفته است که بهر حال آمدن در صورتی معنا دارد که یک گام نسبت به گذشته جلوتر برویم و الا باید فکر دیگری کرد. فرصت نکردم حضوری با ایشان حرف بزنم. اگر منظور آقای خاتمی از گذشته - چنانچه من فهمیدم - دوران اصلاحات باشد نمی دانم با چه منطقی چنین حرفی را زده است. فکر می کنم واقعیت های این چند ساله اثبات کرده که کسی نمی تواند توقع انقلاب و یا تغییر قانون اساسی از رئیس جمهور داشته باشد و همه فهمیده اند که با تقسیم قدرت موجود که بر اساس قانون اساسی است امکان تحقق شعارهای همان دوره هم وجود ندارد. مهم این نیست که چه میخواهیم وچه آرمانی داریم. مهم این است که واقعیت چیست. این را در داخل و خارج همه فهمیده اند. همچنانکه در همان دوره هم نشد. با شخمی که در این سه ساله جهت جایگزین کردن نیروهای افراطی همسو در دستگاه های اجرائی زده شده کار بسیار سخت تر هم شده است. و خیلی از مسیرهایی که غیر قابل بازگشت می دانستیم عملا سد شد ودر مواردی بازگشت هم صورت گرفت. با توجه به این واقعیت ها آقای خاتمی نمی تواند در پست ریاست جمهوری این کشور یک گام نسبت به دوران اصلاحات جلوتر برود. آنها که واقع بین هستند هم توقعی این چنینی ندارند. حد اکثر توقع واقع بینانه این است که کسی بتواند مشکلاتی که در عرصه ی اقتصادی و سیاست داخلی و خارجی که در این سالها به وجود آمده - و هزینه هایش را مردم داده اند- را مهار کند و ایرانی ها فقط بتوانند از منابع غنی مالی خود با نفت گران قیمتی که دارند بهره ببرند وزندگی کنند و در دنیا هم سربلند باشند. آقای خاتمی شما دیگر توقعات را بالا نبرید. تعدادی از ماها که قلم می زنیم و بیشتر اوقات به منافع خودمان فکر می کنیم به اندازه ی کافی به جای توجه به واقعیت های موجود و نیاز مردم به بالابردن توقعات مشغولیم. مگر اینکه تصمیم دارید کاندیدا نشوید که شعارهای سخت می دهید؟ خیلی از مردم ایران که دیگر فقط اصلاح طلبان دیروز نیستند فقط به تغییر وضع موجود با دغدغه برای آینده ی ایران واسلام فکر می کنند. همین. بیشتر از اینش باشد برای بعدها. شاید هم منظور آقای خاتمی که گفته بهر حال آمدن در صورتی معنا دارد که یک گام نسبت به گذشته جلوتر برویم، منظورش از گذشته این سه ساله باشد که البته درست گفته و در آن صورت یک گام خیلی کم است.
مرکز خبری امید : وزير كشور در نامهاي به رئيس جمهور جعلي بودن مدرك تحصيلي خود را تائيد كرده و نوشت: از فردى كه مدعى نمايندگى دانشگاه آكسفورد در تهران بوده، شكايت كرده است.
به گزارش مركز خبري اميد، احمدى نژاد در هامش اين نامه دستور داده كه نسخهاى از گزارش على كردان جهت اطلاع نمايندگان در اختيار رئيس مجلس شوراى اسلامى قرار گيرد و رونوشتى از آن نيز با تأكيد بر تعقيب قضايى متخلفان و جلوگيرى از تكرار سوء استفاده براى رئيس قوه قضائيه ارسال شود.
در اين نامه با بيان گزارشى از سير پيگيرى اين پرونده، خطاب به رئيس جمهورى آمده است: در جريان رأى اعتماد نمايندگان محترم مجلس شوراى اسلامى به اينجانب كه در فضايى آزاد و با اظهار نظرات موافق و مخالف و طرح موضوعات گوناگون همراه بود، موضوع دكتراى افتخارى بنده مطرح و مورد تشكيك قرار گرفت مدركى كه در هشت سال پيش با ملاحظه سوابق مديريتى و تجارب اجرايى اينجانب و ارائه رساله به نام دانشگاه آكسفورد لندن به واسطه فردى كه از دانشگاه مذكور در امور زبان انگليسى در تهران دفتر نمايندگى تأسيس كرده بود، صادر گرديده است.
ادامه مطلب...
چون آدم و حوا به هم رسیدند و توبه ی ایشان قبول افتاد ٬ روزی آدم به کاری رفت . ابلیس بیامد و بچه خود را ٬ خناس نام ٬ پیش حوا آورد و گفت : مرا مهمی پیش آمده است . بچه ی مرا نگه دار تا باز پس آیم .
حوا قبول کرد . ابلیس برفت . چون آدم باز آمد ٬ پرسید که این کیست؟ گفت : فرزند ابلیس است که به من سپرده است . آدم او را ملامت کرد که چرا قبول کردی ؟ و در خشم شد و آن بچه بکشت و پاره پاره کرد و هر پاره ای از شاخ درختی در آویخت و برفت . ابلیس باز آمد و گفت : فرزند من کجاست ؟ حوا احوال باز گفت که پاره پاره کرده و هر پاره ای از شاخ درختی آویخته . ابلیس فرزند را آواز داد . او به هم پیوست و باز زنده شد و پیش ابلیس آمد . دیگر بار حوا را گفت : او را قبول کن که مهمی دیگر دارم . حوا قبول نمی کرد . به شفاعت (التماس) و زاری ...
ادامه مطلب...
تقی دژاکام در وبلاگ خود نوشت:
یکی از حسرتهای بزرگ زندگی من این است که هیچ گاه موفق نشدم امام خمینی را زیارت کنم ؛ البته در روز تاریخی استقبال از امام در 12 بهمن ، چهره مبهمی از امام را در پشت شیشه های بلیزری که ایشان را از مهر آباد به بهشت زهرا می برد ، از میان خیل مشتاقان بی شماری که در خیابانها ریخته بودند ، در حوالی خیابان جامی در امیریه دیدم ، اما دیگر هیچ گاه موفق نشدم ایشان را ببینم .
ادامه مطلب...
آيات خداوند و احاديث پيامبر (ص)، بزرگترين و پهناورترين منابعی است كه بهراستی اساس تعاليم مثنوی و محور اصلی انديشههای مولانا بر آن استوار است.
ادامه مطلب...
آنها پدر مرا در ساعات اولیه صبح چهارم آوریل 1979 در زندان مرکزی راولپندی به قتل رساندند. من که به همراه مادرم، چندین مایل آن طرف تر در یک اردوگاه متروکه آموزش نیروهای پلیس در "سینهالا" زندانی بودم، لحظه مرگ پدرم را حس کردم. با وجود قرص های والیومی که مادرم برای پشت سر گذاشتن آن شب عذاب آور به من داده بود، یک مرتبه در ساعت 2 بامداد از خواب پریده و صاف در رختخواب نشستم. "نه"، این فریاد در میان گره های گلویم منفجر شد. "نه"! من نمی توانستم نفس بکشم، نمی خواستم نفس بکشم. پدر! پدر! با وجود گرما، سردم بود، خیلی سرد و نمی توانستم جلوی لرزشم را بگیرم. چیزی وجود نداشت که من و مادرم بتوانیم برای دلداری به هم بگوییم. ساعت ها سپری می شدند در حالی که ما در استراحتگاه ساده پلیس در کنار یکدیگر کز کرده بودیم. سحرگاه آماده بودیم تا جسد پدرم را تا گورستان خانوادگی آباء و اجدادمان همراهی کنیم.ادامه مطلب...
بهمن 1349 که ترم اول دانشگاه را تمام کردم، ابتدا به تهران رفتم و به خواهرم سر زدم. قصد داشتم پس از آن به بهشهر بروم و پدر و مادرم را ببینم. خانه خواهرم که رفتم، آنها هم آنجا بودند.
آن روز مادرم بحث ازدواج مرا پیش کشید، ولی پدرم قبلا گفته بود که تا درسم تمام نشدهف نباید ازدواج کنم. مادرم گفت که برای دختر خاله ات خواستگار آمده که از فامیل و مهندس است. من آن فرد را می شناختم.
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...

حضور همزمان آقای کروبی و خاتمی در انتخابات نه تنها ضعف نیست بلکه ممکن است به شکست احمدی نژاد منجر شود و حضور کروبی باعث شکسته شدن رأی احمدی نژاد خواهد شد زیرا رأی هر دو از بین توده ها است و با توجه به پولکی بودن شعار های این دو ، حضورشان در کنار هم باعث تقسیم آرا بین این دو می شود و این در نهایت به نفع اصلاح طلبان تمام می شود.
ادامه مطلب...
وقتی او را به خانه حسن گذر افتاد و حسن بر بام صومعه چندان گریسته بود که آب از ناودان می چکید و قطره ای چند از آن بر رابعه آمد . تفحص کرد تا چه آب است ؟ چون معلوم شد گفت : ای حسن ! اگر این گریه از رعونات (خودبینی ها) نفس است . آب چشم نگه دار تا اندرون تو دریایی شود . چنان که در آن دریا دل را جویی ٬ نیابی الا عند ملیک مقتدر .
یک روز در محبت سخن می گفت : مرغی از هوا فرود آمد و بر سر او نشست . پس بر دست او نشست . پس چندان منقار بر زمین زد که خون از منقارش روان شد . بیفتاد و بمرد . 
روزی حسن به راهی می رفت . به لب دجله رسید . بایستاد . حبیب پرسید که ای امام ! چرا ایستادی ؟
گفت : تا کشتی برسد . حبیب گفت : یا استاد ! من علم از تو آموختم . حسد مردمان از دل بیرون کن و دنیا را بر دل سرد کن و بلاها را غنیمت شمر و کارها از خدا بین و پای بر آب نه و بگذر .
این بگفت و پس پای بر آب نهاد و برفت . حسن بی هوش شد . چون باز خود آمد . گفتند : تو را چه رسید ؟ گفت : حبیب علم از من آموخته است . این ساعت مرا ملامت کرد و بر آب برفت . اگر فردا آواز آید که بر صراط بگذر . اگر هم چنین فرومانم چه توان کرد ؟
پس حبیب را دید . گفت : این درجه به چه یافتی ؟ گفت : بدان که من دل سپید می کنم و تو کاغذ سیاه می کنی .
شنیدم وقتی به ماموریت می روی ساک خود را به همراهت می دهی . این نشانه تکبر است که حاضری دیگران را خفیف کنی .
قاضی رو توبیخ کرده بود . حساس بود . مخصوصا به رفتار قاضی .
کتاب صد دقیقه تا بهشت نویسنده : مجید تولایی ( شرح حال زندگی شهید بهشتی )
او در خانه ای فقیر به دنیا آمده بود و اولین پولی که به دستش رسید از راه روزنامه فروشی عاید شده بود پش از یک دوره روزنامه فروشی در یک عطاری مشغول کار شد . سال ها گذشت ... زمانی که هفت نفر نان خور داشت و باید شکم هفت نفر را سیر می کرد در یک کتابخانه مشغول کار شد . گر چه در آمدش خیلی کم بود ولی چون می ترسید این شغل را از دست بدهد و در نتیجه نتواند به هفت دهان باز لقمه برساند هشت سال در کتابخانه با فقر ساخت .
یک روز که کارد به استخوان رسیده بود دل به دریا زد و با ۵۵ دلار قرض دست به کاری زد که طی یک سال بیست هزار دلار عایدی به جیبش سرازیر شد . ولی این درآمد برای او خوش شانسی به همراه نداشت چون او مبلغ هنگفتی برای یکی از دوستانش ضمانت کرد و آن دوست ...
ادامه مطلب...
راز لذت بردن از زندگی ٬انجام دادن آنچه دوست می داریم نیست ٫ بلکه دوست داشتن آن چیزی است که انجام می دهم.









